X
تبلیغات
((واسه عاشق ها ))

ورود دختران بی منطق ممنوع

جمعه ششم خرداد 1390

سلام
+ساعت 17:57 نويسنده جواد |

پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390

از غیبت چنر روزه ام  معذرت میخواهم از فردا در خدمت هستم
+ساعت 23:32 نويسنده جواد |
داستانی عبرت اموز حمید

شنبه هفدهم اردیبهشت 1390

                               این نظر را یکی از خانها گذاشته بود

اولا زمینه خیانت در اقایون خیلی بیشتر از خانمهاست دوما هیچ دختری خودشو

 یا عشقشو به یه شارز نمی فروشه اگه این کارو کرده یا طرفو سر کار گذاشته یا

طرف عشق واقعیش نبوده وفاداری خانمها به عشق خیلی بیشتر از آقایونه حتی

تعهد تو دوستیاشون.بعدش انقد مطلب در مورد بی وفایی دخترا ننویس کمی هم

آقایونو نقدکن مردی که زن مثل دسته گلشو ول می کنه بایه زن دیگه می ره

 مردی که نامزدشو بدون اینکه تکلیفشو روشن کنه با یکی دیگه عقد کرده.مردی

که دم به دیقه با یکی صیغه می کنه و زنش الان مشکل روحی گرفته و هزار تا

زن که بدبخت بوالهوسیای شوهرای ..... شدن

خوب نیست ادم یه طرفه در مورد مسایل قضاوت کنه

امشب با داستان عبرت اموز ی از چنین مردی ها در خدمت هستم 

                                   سلام  به همه مخاطبین عزیز

مدتها بود كه از بي وفايي دختران نوشتم اما اينبار ميخواهم از داستان عبرت آموزي بنويسم كه تا مدتها خواب را از چشمانم گرفته بودواقعا كه دنيا دار مكافات ومجازات است پسران بخوانيد ودرس بگيريد

معرفي حميد/حميد قصه من در دوران مجردي خود با هيچ دختري دوست نشده بود درسن بيست سالگي ازدواج كرد وبه قول خودش از زمان ازدواج ستاره اش گرم شد وبا انواع دختر و به مرور زمان زن شوهر دار دوست شد!!!!!!!!!

هرچه ميگفتم حميد اينكارها را نكن جواب ميداد خودشان ول كن نيستند وو بگذار حالش را ببيريم وووو

خانم حميد از همه طريق در بين دوستان مشهور بود پاكدامن مهمان نواز باسختي ساختن حتي حميد هميشه ميگفت اگر هزار زن مثل الهام ببينم باز ازدواج ميكنم!يعني اينقدر زن خوبي داشت

سه سالي دور از حميد و شهرخودم بودم وقتي آمدم ديدم حميد شاداب گوشه گير!

وخندان تبديل به غمگين شده!!لاغر ضعيف وووو!از حميد دليلش را پرسيدم نگفت و

نگفت تا با اصرار من  لب به سخن گشود ميگفتو اشك ميريخت

آري در نبود حميد خانمش با يكي از دوستانش كه رفت وآمدخانوادگي داشتند

دوست شده وبه قول معرف  خدا انتقام كارهاي حميد را  زنش گرفت !

حميد ميگفت طلاق بدهم آبرويم ميرود بكشم 4دخترم را ديگر كسي نميگيرد هركار بكنم برميگردد  به آبروي خودم ودخترانم مجبورم زندگي كنم ورنج بخورم!  آنشبي كه حميد اين ماجرا را گفت تا ساعتها باور نميكردم كه الهام چنين خطايي كرده باشد آخه الهام نمازش را اول وقت  ازخانواده متدين واصلا باور كردني نبود اما فقط ميتوان پي برد كه خدا  انتقام كارهاي حميد را گرفته

دوستان عزيز پسران گل ومخاطبين قصه من بدانيد كه با دختر مردم دوست بشويد

 با خواهر! خانم وحتي دختر خودت اينده دوست ميشوند

اين سفارش را از من يادگاري داشته باشيد كه پيام دادن به دختر خيلي زيباست

اما اگر همين پيام به خانه خالي ختم بشه ديگه آن دختر بي ارزش ميشه  پس

بخاطر آنكه از دختر لذت ببريد وخوش باشيد نگذاريد دوستي هايتان به گناه آلوده

بشه كه فردا جواب پس دادن داره من هنوز كسي را نديدم كه دوستيش به خانه

خالي ختم شده اما جواب پس نداده باشد !

پسران گل مواظب باشيد كه به گناه الوده نشويد كه همين دنيا مثل حميد بايد

جواب پس بدهيد برويد زندگي نامه افراد هروهيني شيشه كراك وكريستالي را

 ببينيد 75%كساني هستند كه يا خودشان يا پدرانشان دنبال زن شوهردار يا

 دختر بوده اند !

پسران عزيز دختر بازي كار بدي است حداقل بد را بدتر انجامش ندهيم  يعني

آنكه دختر مردم را با فريب به خانه نبريم وبراي شوهر اينده اش كه شايد خودت

باشي نجسش نكنيم !بياييد همين امروز كه روز شهادت حضرت فاطمه است

صادقانه بگوييم يا فاطمه از آنچه كرده ايم واسطه پيش خدا بشو كه ببخشه قول

ميدهيم از امروز ادم باشيم نه ادم نما انسان باشيم نه انسان نما

بعضي از افراد كه نپذيرند حق دارند صبر كنند قصه حميد را در زندگي خود خواهند

ديد !   

اگر جاي حميد عاقل فردي نابالغ بود امروز دوزندگي را متلاشي وبه قول خودش

تيتراول روزنامه ها بود وزبان زد مردم  اما با ساعت ها فكر فهميد كه بايد تا قبر

 سكوت كند

ومن ميخواهم ديد زندگي آن فرد را كه با الهام دوست شده وبه زن خودش هم

 خيانت كرده! واينده اي نچندان دور بابت اوهم خواهم نوشت كه چي به سرش 

 آمده   

+ساعت 18:9 نويسنده جواد |

چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390

                دوستان ومهمانهای عزیز

    ضمن تسلیت به مناسبت شهادت باوفاترین بانو

             همدم علی(ع) ومونس پیامبر (ص)

به اطلاعتان میرسانم جهت احترام به مدت دو روز از

            نوشتن مطالب خودداری میکنم 

در این شبها دست به دعا برداریم که خدایا 

تورا عزت فاطمه به دختران ما وفای فاطمه

وبه مردان ما غیرت علی را اعطا کن  

+ساعت 23:12 نويسنده جواد |
10

سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390

                                     
بار خدایا از احساس دختران بکاه

 

             وبه عاطفه و وفایشان بی افزا!

+ساعت 19:13 نويسنده جواد |

سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390

      قلبهای  دختران امروز چقدر ساده وکم ارزش شده اند!

 

                  گاه به قیمت یک شارژ!!!

+ساعت 11:40 نويسنده جواد |
داستان عباس

دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390

چند روز قبل به منزل يكي از دوستان رفتم كه عباس  با زهره كه هر دو مطلقه و تازه با هم ازدواج كرده انجا چند روزي را مهمان بودند عباس از من سئوالاتي كرد

مثلا اگر مردي با زن شوهرداري رابطه تلفني داشته باشند وشكايت بكنم حكمشان

 چيست؟؟ و دها سئوال ديگر كه نشان ميداد خودش درگير اين ماجراست!!

از انجايي كه عادت دارم در مشورت ها صادقانه طرف را راهنمايي بكنم ودر بين همه در اين زمينه شهرت جهاني دارم !!خواستم راحت حرف بزند وخانمش هم از اتاق به جمع خودمان فراخوانم وباشوخي گفتم جلسه دادگاه وجدان شروع شد با گريه صدا بلند نظم جلسه را به هم نزنيد !عباس به عنوان شاكي اينچنين سخن گفت!جواد اقا خانمم با مردي رابطه تلفني برقرار كرده وبا هم پيامك بازي ميكنند وچون در اين شهر همه منو ميشناسند باعث لطمه به ابرويم شده انچنان پژمرده شده ام كه چندبار تصميم به قتل ان اقا و اين خانم وسپس خودم گرفتم(همزمان با گفتن اشك میریخت ميخواهم شكايت كنم كه هرچي بيشتر ميگفت قضاوت وحكم دادن مشكلتر ميشد!

با توجه به شناختي كه از عباس در اين چند لحظه داشتم واز سوي ميدانستم خانم را دوستش داره ومهمتر لوطي و با گذشت است جواب دادم عباس اقا

من به عنوان برادر اين خانم از شما ميخواهم كه براي اخرين بار از اشتباه وبه نوعي خريت!خواهرم گذشت كني  واگر مجدد اشتباهي ديدي نه بكش ونه شكايت بكن چون در هر شرايط اين خانم غريب است وميرود ولي لطمه وابرو ريزي ان براي شما ميماند فقط بدون طلاق رهايش بكن وبرو به شهري ديگر(چون شرايط شغليش طوري بود كه ميتوانست)كه نه بتواند تا مدتها طلاق بگيرد ونه ازدواج بكند !واما خواهر من

 اين كار گناه كبيره است شما به قول هر دونفر عاشقانه همديگر را انتخاب كرده ايد اگر ازعباس بيزار ومتنفر يا در انتخابت اشتباه كرده اي همين الان بدون جنگ ودعوا همديگر را طلاق بدهيد چون كوچكترين اشتباه باعث لطمه به ابرو ويا قتل وادم كشي ميشوي .

واز سوي شما دونفر يك ازدواج ناموفق را پشت سر گذاشتيد !!!نبايد امروز به دومين ازدواج ناموفق طي بشود! خانم مدعي بود اگر عباس رهايش بكند خودكشي ميكند عجب!بجاي پذيرش و ادم شدن تهديد به خودكشي ميكند)من در جواب گفتم

خودكشي بهتر از قتل موجودي كثيف وبي ارزش مثل تو است كه بجاي تشكر از گذشت عباس تهديد ميكني ؟ خوب به جهنم كه خودكشي كردي !!!!!

جواب داد من عباس را دوست دارم  من گفتم اين دوست داشتن حبابي است نه قلبي !!زد زير گريه وجلسه را ترك وبه اتاق رفت ودرب را محكم بست !از انجاييكه

حرف هاي ما را ميفهميد به عباس چشمكي زدم وگفتم عباس اين شگرد خانم هاست چه بكشي يا شكايت بكني ابروي خود رفته  پس بهترين راه اين است كه منتقلي بگيري  و بروي واين خانم چه خودكشي بكنه و چه به راهش ادامه بدهد ربطي به تو نداره  خانم  از اتاق بيرون امد  واشتباه ش را پذيرفت وقول داد كه ديگه واقعا ادم بشه !!

وجالبه كه بدانيد عامل دوست شدنش با مردي غريبه را عباس معرفي كرد ودليلش

را اينچنين بيان كرد كه اگر عباس خونه شراكتي اجاره نكرده بود دخترصاحب خانه اي در كار نبود كه بخواهد با ان فرد دوست بشود چون به اصرار دختره با ان مرد دوست شده بود واقعا كه چه توجيه احمقانه !!!!!!خلاصه ان روز عباس گذشت كرد وعجبا از خانمها كه بجاي ندامت تهديد به خودكشي كرد!!!!!!!           

+ساعت 0:43 نويسنده جواد |
حتی سگ ماده هم بی وفا است

یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390

                     همه شنيده ايم كه سگ ها با وفا هستند!

چند روز قبل يك  سگ گرگ ماده را از شوهرش جدا و به محل كارم جهت نگهباني

انتقال دادم»با توجه به مسير زندگي قبل تا فعلي نزديك بود مسير را با سگ پياده

طي كرديم سگ نرآنچنان دنبال ماده خودمي آمد وجلو عقب مي تاخت که متعجب 

شده بودم كه واقعا نشان از باوفابودنش بودآنچنان مي تازيدكه انگار زلزله اي اتفاق

افتاده!وبا صدا >دور ماده خود چرخيدن که وحشت به من انداخت

راحت احساس خود را بيان ميكرد سگ ماده را به داخل ساختمان دلالت دادم ودرب

را بر روي  سگ نر  بستم انچنان به درب» خود را ميكوبيد كه ترس داشتم حتي درب

را باز كنم !از نجاييكه اطراف ساختمانم به دوربين مداربسته مجهز بود

 به ديدن صحنه جدايي از پشت دوربين مشغول شدم با سرعت بالا وتند تند!

اطراف ساختمان ميچرخيد وزجه ميزد كه با پرش عجيب به روي ديوار پريد وخود

را به داخل از ارتفاع 4متري رساند انچنان به دور جفت خود مي چرخيد كه به سگ

بودنش حسادت كردم!!دو روز سگ ماده را بستم وسگ نر لحظه اي از ان جدا نشد

حتي موقع غذا خوردن سگ نر نميخورد تا ماده سير بشود!سگ ماده را به اتاق بردم

وعكس العمل سگ نر ديدني وستودني بود چون اتاقها سقف داشتندمدام به پشت

بام ميرفت وقصد داشت از كانال كلر خود را به داخل برساند وباز نا اميد به پايين

مي امد پشت درب مي نشست انقدر اين صحنه ها دردناك بودكه دلم به رحم امد!

روز بعد اين صحنه را برعكس انجام دادم سگ نر را بستم اما لحظه اي سگ ماده به

كنارش نيامد و دو روز بعد ازغفلت ما سو استفاده ومحل را ترك كرد وديگر برنگشت

وقتي سگ نر  را باز كردم انچنان به تجسس وجستجو مي پرداخت كه تعجب همه

را برانگيخت  ديگر نا اميد شد مسير سكونت قبلي وفعلي را مدام جهت پيداكردن

جفت خود ميرفت ومي امد در اين لحظه با خود گفتم

      كه حتي سگ هاي ماده هم بي وفا هستند!واي از بي وفايي !!

                 وفاي سگ نركجا و بي وفايي سگ ماده كجا!!!!

 صادقانه بگم من مدت هاست موجود ماده اي از حيوان تا انسان  با وفا نديده ام

وشايد هم هرگز نبينم !!!پسران مواضب باشيد كه فريب جملات احساساتي را

                نخوريد !!وزندگي خود را به تباهي نكشانيد!!   

+ساعت 0:45 نويسنده جواد |
سمیه خیانت کار

جمعه دوم اردیبهشت 1390

سميه وچند خانم ديگه كارمند يكي از شهرهاي هم مسيرم وهفته اي چند بار مسافر صلواتي من ميشوند!از انجاييكه مسير طولاني ودوساعتي همراه بوديم طبيعي  بود كه با هم از كار تا مسائل شخصي هم صحبت

بشويم در اين مدت که گاهی  با سميه تنها همسفرميشديم  پي بردم سميه دوست دارد مسافر تنهايم باشه!اول

فكر كردم بخاطرحس عاشقانه است!ازسويي بخاطركارمند نمونه !وخانه خدا را زيارت کرده بود!دختري

به ظاهرمومن!وداري شخصيتي جذاب! اما زيبايي!چنداني نداشت!ودليل ازدواج نكردنش رابخاطر پيدا نشدن فردی مناسب بيان كرد!براي ازدواج انتخابش كردم وگاهي حتي من نميبايست مثلا دوشنبه ها بروم به عشق

ديدنش وهم صحبت شدنش ميرفتم بدون انكه به خودش بگوييم!شماره همديگررابه بهانه هماهنگي جهت رفت برگشت داشتيم!وخيلي راحت گفتم كه گاهي پيام هم ميدهم قبول كرد!شب اول كه شماره اش راگرفتم و شماره

دادم!شب خيلي بدي بود انقدر كه تا صبح چندين بارازخواب بيدار شدم به اميد امدن وديدن پيامكي!اما چه سود!پيامك بازي شروع شد سركلاس!شب موقع خواب!خلاصه مدعي بود فقط با شما رابطه دوستي دارم!

 ۵ماه اينچنين گذشت مثل هميشه يكروز وقتي پيامك دادم جواب داد خانه خواهرم هستم لطفا پيامك ندهيد!

چندين باراينچنين شده بود!ولي ان روزبه نوعي مخصوصا پيامك زدم كه سلام برسانيد!همان لحظه زنگ

زد كه اقا شما كي هستيد؟ كه پيامك داديد!فهميدم دسته گلي به اب دادم!گفتم ببخشيداشتباه امده!همان لحظه از قرارانكه گوشي روي بلندگو بود مردي صدايش را بلند كرد!و با فحاشي خيلي زشت وبداخلاق!متعجب شدم!

گفتم گوشي را بدهيد به ان اقاوخيلي مودبانه سلام ومعذرت خواهي كردم!باز ساكت نشود!ازانجاييكه پيامكم عاشقانه نبود! دليل قانع كننده اوردم كه من اشتباه به خواهرشما اس دادم گفت خواهرچيه ؟اين خانم عقدكرده

 من است!نامزد من است اوهرچي بيشتر ميگفت من ناشنوا ترميشدم .......ازانجايكه فردا هم مسيرم بود دليل خيانتش راپرسيدم بخوانيد(بخاطر انكه من را ببريد وبياريد از ازدواجم چيزي نگفتم !) جواب دادم منكه داشتم ميبردم ومي اوردم پس چه دليلي داشت كه خودتان را مجرد جا بزنيد((بخاطر انكه تنها باشم وديگرهمكاران نباشنداخه انها چندين بارمنوجا گذاشتند ومن ميخواستم انتقام بگيرم!))عجب عجب وهزاران عجب !اين بود كه حتي تا مدتها ازدختر وزن متنفر شدم !

براستي  واقعا خيانت به قيمت انتقام !!!! انهم از خانم تحصيل كرده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!    

+ساعت 1:7 نويسنده جواد |
پ3 از تجاوز تا اعدام

چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390

             از تجاوز   تا اعدام        

معرفي فاطمه وزهرا »مدرس حوزه  »دختراني مومن»سنگين ومتدين»محجبه وعاقل»از شهري ديگر امده»

بخاطر همسايگي با محل كارم اشنا وگاه گداري با ما همكاري داشتند!نه زيبا بودند» ونه زيبا ميپوشيدند!»ساده

وسالم»دوسالي كه همسايه محل كارم بودند يك مورد مزاحمت برايشان پيش نيامد وتنها زندگي  مي كردند!

 ساعت 3 بامداد »با زنگ تلفن همراه  از خواب بيدارشدم  الو الو» تو راخدا به دادمان برس» سريع بيا »تنها

بيا (با گريه وشون)انقدر درناك  وملتمسانه بود»هنوز بعداز7سال از گوشم پاك نشده!بگوييدچي شده؟هربلاي

كه فكرش را بكنيد به سرمان امده »تو را خدا سريع بيايد!»نپرسيد وفقط سريع وكسي را همراه خود نياوريد !

سريع از طريق بيسيم خواستم كه كوچه مورد نظر را تحت پوشش قرارداده وخودم نيز حركت كردم فكرم انقدر

مشغول گريه وزاري شان بودكه فقط به فكر رسيدن بودم!همه نوع حدس وگماني از افكارم گذراندم!همكارنم

با توجه به نزديكي كوچه به محل كار سريع مستقر شده وبه هيچ موضوع مشكوكي برخورد نكرده بودند!جز

باز بودن درب خانه وبودن دختران پشت درب ! كه  وقتي رسيدم با رعايت  مسائل امنيتي وقانوني وچون به

دعوت صاحب خانه ميرفتم احتياج به حكم قضايي نداشتم!فاطمه وزهرا متوجه صداي ماشين وامدنم شدند وبا

 شيون وگريه به استقبالم امدند!انقدر اين صحنه درناك بود كه انگار يتيم شده اند انها ميگفتند گريه ميكردند من

مي شنيدم و از درون اشك ميريختم!خدايا مگر ميشود چنين بلاي به سر دو دختر پاك ومومن  ان هم از نوع

با ايمانها بيايد!فقط با خودم به خدا گفتم مگر ان لحظه كجا بودي كه به سر مخلوقات  مومنت و كساني كه حتي

نماز شب شان ترك نميشود چنين بلايي امده نه نه نه باور كردني نيست!اري پس از شكستن شيشه 4حیوان

صفت»وارد اتاق ميشوند وتجاوزي نه از روي لذت وشهوت»بلكه انتقام گيري انجام ميدهند»انقدر وحشيانه

عمل كرده بودند كه در حيوانات نيز چنين حركتي را سراغ ندارم ونديدم !

فاطي و زهرا هردو تصميم به خودكشي گرفته بودند!فقط اشك ميريختند وعاجزانه ميخواستند از اين موضوع

كسي مطلع نشود!ومدام با گريه ميگفتند جز خودكشي  راه ديگر نداريم !تا روشن شدن هوا هيچكاري از دستم

برنمي امد ومجبور شدم بخاطر شرايط روحي ورواني دختران در منزلشان بمانم و»به نيروهاي تحت  امرم

موضوع سرقت را بيان كردم»دستور دادم سريعا به گشت زني بپردازند» فقط صورتهای پوشیده  لهجه شبيه

به افغاني  ورنگ لباس ميدانستيم وبس!از سوي در ان محل چندين خانه افغانه مجردي بود كه خواستم  سریعا

تحت  مراقبت قرار بگيرند وچنانچه  لباسهاي با رنگ فوق به تن يا در اتاقشان بود دستگير و موضوع را به

من اطلاع بدهند وازسوي ديگردر كمتراز دوكيلومتر يك اردوگاه با جمعيتي بالغ به ده هزار نفر افغاني وجود

داشت!كه كار را مشكل ميكرد به اسمان نگاه وباخداعهد كردم عاملان فاجعه را بدون سپردن به دستگاه قضايي

به هلاكت برسانم حتي اگر اعدام بشوم ! با روشن شدن هوا  به رد زني  پرداختم !كه  رد پاي چهار حيوان كه

يكي از ديوار ومابقي از درب خانه وارده شده!وپس از طي حدود دويست متر پياد روي سوار بر موتور وبا

عبوراز باغها به اسفالت رسيده چيز ديگر به دستمان نيامد» كه بازرسي واز سوي رد موتورها !نشان ميداد

 از افاغنه محله نبودند!موضوع به چند علت حساس بود !1- دختران نميخواستند كسي به تجاوز  بخاطرحفظ

ابرويشان پي بردد !2-  بخاطر از دست دادن عفت خود قدرت تصميم گيري نداشتند ومهمتر ازانكه از حيطه

اختيارات اجرايي قانوني مجموعه تحت امرم  خارج بود ! يعني ميبايست فقط موضوع را صورت جلسه وبه

مراجع قضايي جهت ارجاع به واحد مربوطه ارسال كنم!4-احتمال انكه قرباني ديگر افزوده بشود وجود داشت!

پايم را بخاطر خدا از حريم قانون دارزتر كردم وجدانم را به عنوان قاضيي عدال الهي وخون پدرم را به عنوان

ناظروشاهد بركارم قرار دادم  ومهتر انسانيتم  نگذاشت از اين پروند  با موضوع به من چه رد بشوم !رابطه

كاريم با دادستان (مثل يك پدر وفرزند بود نه اداري وكاري »تماس گرفتم )و با شرح موضوع خواستم اين

پروند را  بخاطر خدا خودم دنبال كنم كه مورد موافقت قرارگرفت  دختران را به محل كارم منتقل  وجداگانه

مورد بازجويي قراردادم كه يك جمله كم وزياد بيان نشد از مسئول رايانه خواستم عكس اندامي!ورنگ لباس به

تصوير بكشد !وتا برگشت من كليه مخبرها  از محله ها فرا خوانده وبه كار گرفته بشوند وخودم به گلزار شهدا

 رفتم انجا فقط توانستم تنها اشك بريزم  عملا تمام راه ها بسته بود» نه ميشد به كسي موضوع را گفت اخه

دختران تهديد كرده بودند اگر يكنفر غير خودتان از موضوع مطلع بشود خودكشي ميكنيم ونه ميشد فراموشش

كرد !ااين پروند گنگ بود» اگر بخاطر شهوت بوده اين دختران زيبا نبودند! وچرا وحشيانه !!ودر همين محل

چندين دختر با گرايش فساد و زيبا بود چرا  سراغ انها نرفتند!؟ اگر هدف سرقت بود پس چرا طلاهايشان را

نبردند؟اگرانتقام گيري بود چرا به هر دونفر تجاوز شده ؟هرچه بيشتر فكر ميكردم كمتر نتيجه ميگرفتم سریع  

با دوستان  دراطلاعات يك جلسه محرمانه در ساعت اوليه همان روز يعني قبل از 7صبح در خانه مورد نظر

در نبود دختران گذاشتيم چون به هيچ عنوان دختران حاضر نبودند اين موضوع افشا بشود!نتيجه جلسه اين بود

كه خودشان با افراد دوست بودند وچون حتما امشب دعوايشان شده و كتك خوردند موضوع  را اطلاع دادند !

وچون حاضر نيستند به دادگاه بروند شما هم دنبال نكن!عجب بجاي انكه به دختران كمك بشود ميخواهند به من

كمك بكنند!!!!!!من با صراحت كامل رد كردم چون اگر دوست بودند  موتورهاي خود را در باغ نميگذاشتند

وچون خانه همسايه نداشته به داخل  مي اوردند!واز ديوار وارد نميشدند!وبه من تماس نميگرفتند!اخه گاهي از

صدا ولهجه فرد صداقت معصوميت ميبالد اما كسي نميشنود!يك پيامك طنز كه قابل ذكر نيست اولين روزنه

اميد را گشود ! به دكتر زنان وزايمان تماس گرفتم وموضوع تجاوز را بيان كردم خواستم كه  بخاطر خدا  و

جهت جلوگيري ازخودكشي احتمالي  دختران  همكاري ويژه نمايد خدا خير وبركت به وي بدهد كه بدون هيچ

گونه كلاس گذاشتن حتي پذيرفت كه همين ساعت به محل كارم مراجعه نماييد وبا توجه به انكه فاطي وزهرا در

اداره بودند موضوع ترميم عفت شان را به اطلاع شان رساندم كه قبول كردند در صورت برگشتن عفت خود

از خودكشي منصرف بشوند!!! با مشاهده دكتر از بدن هاي دختران به موضوع تجاوز ظالمانه وبه نوع خود

وحشيانه واز سوي مقاوت مظلومانه  فاطي وزهرا  پي برديم حتي از حيوان چنين عملي بر نمي ايد!

اينجا بود كه  وجدان دكتر هم  نگذاشت از موضوع چشم پوشي كند تحت تاثير اشك هاي مظلومانه اين دختران

پاك دامن قرار گرفت !قرار جلسه در حضور دادستان  جهت هم فكري وپيدا كردن راه حل قانوني گذاشته شد!

عجبا يك دكتر مشهور وسرشناس اينقدر فهميده وبا درك است!متعجبا حتي ميگوييد بدون دريافت ريالي هزينه

اين كار را انجام ميدهم!وچه زيبا از دختران معصوم دفاع ميكند! اما ميبايست طبق روال قانوني با شكايت

دختران وتحقيق  پروند در دادستاني تشكيل وپس از روئت پزشكي قانوني و درخواست وي با دستور قاضي به

پزشك چنين ترميمي انجام ميگرفت ! كه هم وقت گير واز سوي دختران حاضر به چنين شكايتي و حضور در

جلسات دادگاه نبودند !وپزشك قانوني با توجيه خارج از انسانيت حاضر به دستور بدون تشكيل پروند نشداما

پزشك با شجاعت كامل جواب داد اگر ننويسيد خودم با مسئوليت قانوني وشرعي خودم اين عمل ترميم را انجام

ميدهم !خلاصه گرچه انچه  در جلسه گذشت قابل بيان نبود اما خداواند به ابروي خود دختران كمك ميكرد كه

بدون هيچ وقت گيري كار پيش برود  ان روز هركس را  اراده ميكرديم در دسترس بود!انقدر اين موضوع

پيچيده بود واز سوي خدا با دختران بود كه در همان روز در بيمارستان تحت عنوان يك مريضي شبيه به غده

بستري وتحت عمل جرايي قرار گرفتند وروز بعد از حادثه با رفع مشكل ترخيص شده اند !من دنبال درمان

دختران وهمكاران ومخبرين  به دنبال به ظاهر سارقين اما حيوان صفتتان بودند!انروز شك به هركس میبردیم

ميبرديم دستگير وپس از سئوال وجواب كه ديشب كجا بودي ازاد ميشد! نزديك به دويست نفر مورد بازجويي

قرار  وعكسبرداري قرار ميگرفتند با هر صداي زنگ تلفن وبيسم خدا خدا ميكردم كه خبري از حيوان صفتان

باشد !  اما هرچه بيشتر دنبال ميگشتيم كمتر نتيجه ميگرفتيم !واز سوي يقين داشتم حيوان صفتان به كار خود

ادامه ميدهند اما كسي باور نداشت اخه هركس مورد تجاوز قرار ميگرفت بخاطر ابرويش سكوت ميكرد !

دختران از شهر ما بعداز عمل جراحي براي هميشه رفتند!وگاه گداري از محبت خودشان تماسي با طمع تشكر

داشتند!يك هفته خواب وغذا نداشتم!ومدام ازمنابع خبري را كه در محله هاي مختلف ساكن بودند خبر ميگرفتیم

اما انگار اب شده بودند !تا اينكه خبر ناگواری تجاوز به يك تازه عروس در مقابل چشم داماد در

سطح شهر ودستگيري ان توسط مردم پيچيد  كه در اعترافاتشان به بيش از دها مورد اعتراف

كردند ودركمترين زمان در ملا عام به دار مجازات سپرده شدند 

      اري از اه  دها مظلوم  حيوان صفتان كه افغاني بودند به پاي چوبه دار رفتند

اين جريان» بزرگ منشي دكتر زنان را به نمايش»  همت دادستان را به تصوير »وبي وجداني پزشك قانوني

را در ذهنم براي هميشه ثبت كرد!

          و هنوز با گذشت چندين سال از خدا سئوال ميكنم با بندهاي مومن ومظلوم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

         وشايد صلاح خدا براين بود كه وجدانهاي ما را به امتحان بگذارد! كه چقدر ...............!

خدارا بار ها شكر ميكنم كه پايم را از قانون بخاطر مخلوقش درازتر كردم !وبي تفاوت نبودم  وهنوز كسي

نميداند  چه بلاي به سر فاطمه وزهرا امده جز منو پزشك !زهراوفاطمه ازدواج كردند ومن هنوز هر زمان

اشك وگريه دختري را ميبينم ياد انشب ميفتم !

+ساعت 5:16 نويسنده جواد |
پ 2 زهرای قهرمان بی وفا میشود!!

چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390

سال تحويل  در كنار قبور شهدا بودم »كه زهرا به همراه دختر ۳ساله اش وخانواده

 به مزار شهدا امده تا سال خود را با شهدا اغاز كنند بخاطر همين به عنوان اولين

داستان سال جديد انتخابش كردم !در مقدمه معرفي شخصیت زهرا»مادرش فراش  

مدرسه»پدرش كارمند معمولي» برادر وي كه اعتياد شديدی به هروهين داشت از

ممدجويان مركز تحت مديريتم بوده»زهرا دختري پرانرژي» و چهره اي زيبا وجذاب»

مذهبي داشت»وبه عنوان نيروي افتخاري بنا بر درخواست خودش درمجموعه تحت

مديريتم  مشغول بكار شد زهرا» دست به قلم زيبايي داشت» انقدر شيوا» وجذاب

مي نوشت كه من هنوز گاه گداري نامه هايش  را مطالعه ميكنم !

انتقاداتش شيرين  و راه كارهايش زيبا بود!که باعث شد در درون قلبم جاي برايش

ثبت كرده!اما به خودش چيزي نگفتم تا بهتر بتواند به كار خودش ادامه بدهد!!يكروز

مطلع شدم با يكي از مددجويان كه اعتياد شدید به موادمخدراز نوع هروهين داشته

دوست شده!حتي قصد ازدواج را دارند!انقدر اين جريان به روح و روانم فشار اورد كه

مجبور شدم اداره را ترك وبه پيادروري بروم!نه به ان خاطر كه چون از من نشده!بلكه

چرا رفته  با يك معتادی دوست شده!معتادي كه هنوز بهبودي كامل خودرا به دست

نياورده!»زهرا كه در جريان پروند كامل مددجو است چرا چنين فردي رابراي زندگيش

انتخاب كرده؟!اينجا بود كه پي بردم دختران با احساس به مسائل اطراف ميپردازند!! 

نه با عقل ومنطق!با یكي از معاونينم رابطه دوستانه ونزديكي داشتم موضوع را ريشه

يابي وموشكافانه  برسي كرديم  نتيجه  گرفتيم كه دوعامل دارد!1-يا زهرا ميخواهد

فداكاري كند!»وبا ازدواجش باعث سلامتي فرد بشود ۲-يا يك انتخاب گذارا ومعمولي

از روي احساس زنانه است!از خود زهرا خواستم با توجه به شناختي كه اززهراي

واقعي دارد جواب بدهد! كه چه دليل منطقي براي انتخابش وجود دارد؟هيچ جوابي

نداشت !جز شرمندگی از انتخابش!بارها با همكارم بابت اين موضوع بحث مي كنیم

نظر من براين بود كه زهرا فقط ميخواسته قهرمان بازي در بياره!اما همكارم ميگفت

عاشق شده!خلاصه مجبورشديم بخاطرحفظ سلامت محيط كاري از ادامه كار زهرا

جلوگيري كنيم!ودورا دور احوال گيرش باشيم !

تا اينكه زهرا با يك فرد نظامي كه ان شب مهمان اقوامش در شهرما بوده درمراسم

جشن ميلاد حضرت امام رضا (ع) اشنا وهمديگر را انتخاب وباهم ازدواجم ميكند! 

در كمتر از دوسال متاسفانه خبرطلاقش بخاطر اعتياد ان فرد را شنيديم كنجكاوبودم

چگونه زهرا با توجه به تجربه اعتیاد برادر خودش وفردي تحصيل كرده بوده»نتوانسته

از معتاد شدن شوهرش جلوگيري كند!با كمال تعجب فهميديم شوهرش در حادثه

تصادف دچارمشكلات جسمي مي شود واز سوي بخاطر بازنشستگي پدرش به پول

              كلاني ميرسند!وتغييراتي مالي در زندگي يكمرتبه اتفاق ميفتد و

      زهراي مشهور به  فداكار وقهرمان!بي عاطفه وبي احساس ميشود

                  تابت تحمل را از دست داده ودرخواست طلاق مينماييد

اينجا بود كه خدا راسپاسگذاري كردم  كه زهرا از من وشريك زندگيم  نشد !!!!!!!!!!!

 مانده ام  كه زهرا بي عاطفه بود ؟؟؟!!يا پول  كلان  وتغييرات مالي

                 به مرور  زهرا را  بي عاطفه  ومغرور كرد؟؟

 

+ساعت 4:17 نويسنده جواد |
پ1ناهید چگونه بی وفا و بی احساس میشود!

چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390

سال۷۲با ناهید دوست شدم!قرار برازدواج گذاشته شد یادم است موقع پخش فیلم

پدرسالار زمانیکه خانوادهای دونفرمان سرگرم تماشای فیلم بودند ما روی پشت بام

داشتیم با هم درودل میکردیم!!من عاشقانه دوستش داشتم خانواده هایمان متوجه

دوستی ما شده بودند!مدتی من بخاطر شغلم به کرج رفتم تا یک دوره اموزشی  را  

ببینم!انقدر دوستش داشتم که هر زمان مرخصی می امدم اول به دیدن او میرفتم!

بعد به خانه خودمان!یکی از دوستان که در جریان نامزدی ودوستی ما بود منو دعوت

کردوماجرای دوستی ناهیدبا مغازه دار سرکوچه را به من گفت!من قبول نمیکردم تا

اینکه درمرخصی بعدی قبل از انکه کسی منو ببیند به محل قرار انها رفتم  انچه را

دیدم که باور نداشتم !در کمال تعجب موقع پیاده شدن ازخط واحد ردوبدل شدن نامه

را با هزار چشم خودم دیدم!به دیدن ناهید رفتم و بدون انکه بگوییم چی دیدیم سئوال

کردم ؟ایاهنوز به عشق ونامزدی وفا داری؟ودوست داری با هم ازدواج کنیم یا نه؟در

کمال تعجب جواب داد جواد جان هرشب خواب امدنت را میبینم!دوست دارم  زودی

ماموریتت تمام بشه  تا با هم ازدواج کنیم!انچنان زیبا میگفت که داشت یادم میرفت

که ظهر چی دیدم!خداحافظی کردم انشب خیلی اذیت شدم حتی قصد خودکشی

به سرم زد!گرچه هنوز یک روز از امدنم نگذشته بود به خاطر راحتی وارامش سریع

به کرج برگشتم !از ان موقع به دختران شک پیدا کردم!یعنی زبان تا قلبشان فاصلها

دارد تا مدتی ارزوی ازدواج با هر دختری را فراموش کردم!ناهید پس ازدوستی با دها

 پسر دیگر  ازدواج وبه خانه بخت رفت  

 اما من هنوز مجردم !من هنوز باورم نمیشودم عشقم با یکی دیگر دوست شده !!!

                 واقعا که دختران  وفا دار نیستند بی عاطفه هستند!!!! 

+ساعت 2:41 نويسنده جواد |